X
تبلیغات
.•.گل نیلوفر من.•.






















.•.گل نیلوفر من.•.

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سختیها باید زیباترینها را بیافرینند...روزگارت نیلوفری

عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند .

هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . .

نوشته شده در چهارشنبه 1392/01/21ساعت 23:13 توسط مارال| |

آمدی بی آنکه بخوانمت ‌،

و در دل بذری از امید کاشتی، بی آنکه برای چیدن گلهایش بازگردی.

آمدی، اما آنقدر بی خبر که فراموش کردم ،باید برای آمدنت گل سرخی، از باغچه جدا کنم.

بی صدا قدم برداشتی و من در اوج تمنای نگاهت، دختری را دیدم که تا دیروز از آینه شرم داشت.

آسان شد تمام آن چیزهایی که تا دیروز، برای دل یک علامت سوال بزرگ بود و تو آنقدر زیبا خندیدی که صدایت بال زدن کبریایی فرشتگان برایم تداعی شد.

ای کاش دنیا همیشه بی صدا بود بود تا تو سکوت را به شعری بی نظیر ترجمه می کردی .

آنقدر کوچک بودم و امروز آنقدر بزرگ شده ام که گاه از این همه ابر در دستانم به شوق می آیم و گاه ستاره ها را می چینم تا چراغی باشند برای خواب پلکهایم.

دیگر تنها نیستم ، دیگر در آینه غریبه ای نمی بینم ، تازه به یاد آورده ام که من رفاقتی دیرینه با سبزه ها دارم  ، انگار فراموش کرده بودم که با تمام گنجشکها سرود زندگی خوانده ام.

من دیگر من شده ام ، با خود آشتی کردم شاید دیگران روحم را باور کنند ، شاید کسی با پاک کن محبت خاکستری ام را به سپید بدل کند

من آمده ام تا من بمانم ، دنیا لحظه ای فرصت....

نوشته شده در یکشنبه 1391/11/15ساعت 0:47 توسط مارال| |

حرمت نگه دار گلم، دلم ،کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است.

میراث من نه به قید قرعه، نه به حکم عرف، یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت.

و آویشن حرمت چشمان تو بود، نبود؟!!"

 

نوشته شده در شنبه 1391/08/13ساعت 16:32 توسط مارال| |

میترسم از اینکه

روزی ... یک جایی ... من و تو

خیلی دور از هم،

شب و روز در آغوش یک غریبه

بی قرار هم باشیم

نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1391/05/31ساعت 2:30 توسط مارال| |

√ دنیا یک قلک بزرگ است و خطاها و دوست داشتنی هایمان سکه های رایج، خوشا به حال آن کس که قلک را می شکند و دوست داشتنی هایش را خرج لبخند دیگران می کند و خطاهایش را می پذیرد و دور می ریزد، بی آنکه نگران باشد سرمایه اش بر باد رفت 

√ در باز می شود و هندوانه ی خوش رنگ آب تنی می کند در حوض فیروزه ای ، بوی نم خاک می آید و صدای مردی که نان خشک می خرد ، روی تخت دراز کشیده ام و آبی آسمان را با چشمانم مزه مزه می کنم ،با  صدای زنگ گوشی از جا می پرم ، دوباره با چشمان باز رویا دیده ام  

√ حتی اگر دنیا دادگاهی بزگ است ، حتی اگر شاکی بسیار است ، حتی اگر مدارکتان برای متهم کردن کامل است ، قضاوت را به خدا بسپارید و زمینی قضاوت نکنید ، خدا خوب تر می داند 

√ تجربه ی بدها، شانس بزرگی است برای درک خوب ها ، هرچه بیشتر بدی ببینی برای داشتن خوب ها مشتاق تر می شوی و هرچه مشتاق تر شوی بیشتر می رسی به آنچه که دلت می خواهد و من و تو و تمام هم جنسان ما که حرمت نجابت را خط خطی نکرده اند خوش شانس ترینند  

√ عمیق می خوابم این روزها ، بی دغدغه و طولانی ، برای همین اندک سرشار از خیل، تو را سپاس خالق آرامش  

 

نوشته شده در سه شنبه 1391/04/27ساعت 21:40 توسط مارال| |

گاهی با بودن بعضی چیزها یک دلیل برای زندگی داریم و با نبودنشون هزار دلیل.

کاش اگه دلیلی خوبی توی زندگی کسی نیستیم، خودمون با پاک کن سپید به سراغ خودمون بریم تا راه ،برای اون هزار دلیل باز بشه.

گاهی هم زندگی بی دلیل بهتر از دلیل هاییه که زندگی رو از آدم می گیره.

خانواده ، عشق ، درس ، آرزوهای خیلی بزرگ. اینها شاخص ترین دلایل زندگی فردی ما هستن .

خانواده همیشه نیست ، عشق یا به خیانت می رسه یا در خوشبینانه ترین حالت عادت می شه ، درس یه روزی تموم می شه حتی با این همه ناشناخته  و آرزوهای بزرگ یا برآورده می شن یا فراموش و یا یه حسرت همیشگی.

هیچ کدوم از اینها دلیل خوبی نیست برای شبهایی که صبح می کنیم.

کسی به وسعت زیبایی های دنیا هست که دلیل خوبیه برای دم و بازدم، کسی که نه فراموش می شه نه عادت .

به بالهای رنگارنگ پروانه نگاه کن ، پر از نگاه خداست که تنها دلیل زندگیه کساییه که هنوز فراموش نکردن این دنیا یه روزی تموم می شه و بدی ها همه توی پوشه های ضخیم آخرت بایگانیه.

کاش فراموش نکنیم:

                            ما از مخمل خوشرنگ خوبی هستیم نه از برزنت سیاه بدی

 

نوشته شده در شنبه 1391/01/26ساعت 11:44 توسط مارال| |

و من زن شدم تحمــــــلی پایدار . . .

 یک دنیــــــا از سیبی گفت که من چیــــــــــده ام ولـــی هیچکس نگفت نشـــــــانِ عشــــــق سیب ســـــرخی شد , که من به آدم دادم نه بــــــرای سقـــــــــــوط , برای پــــــــــــرواز . . .

چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ی دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند .

اگر زمانی متوجه شدی کسی به تو نیاز دارد، نازت را با نیازش معامله نکن.

 

نوشته شده در جمعه 1390/10/16ساعت 18:18 توسط مارال| |