.•.گل نیلوفر من.•.

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سختیها باید زیباترینها را بیافرینند...روزگارت نیلوفری

اين روزها همه آرزويم داشتن دلي خوش است.
روز به روز توقعاتم از دنيا و آدم هايش كمترمي شود. 
حسرت زندگي زني را مي خورم كه تنها با حقوق كارمندي همسرش دارا ترين زن است.همه روز را با عشق آمدن همسرش سر مي كند،با عشق خانه را تميز مي كند ،با عشق غذا مي پزد،سرخاب و سفيدابي بر صورت مي زند و زيباترين لباسش را مي پوشد.
شوهرش شب از كار روزانه مي گويد و از زحمت هاي زن تشكر مي كند،تعريف مي كند.
 تشكر كردن،تعريف كردن ؛ يعني من تو را مي بينم ، يعني به تو و كارهايي كه براي زندگيمان مي كني اهميت مي دهم. 
تعريف مي كند از كار روزانه و ارباب رجوها و از خستگي هايش تا زن هم صحبتش شود و او نيز تعريف كند از كارهاي آن روزش . 
خوشا به حالت كه همچون من با ديوارهاي خانه هم صحبت نيستي ، خوشا به حالت كه حسرت به دل حرف زدن همسرت نيستي.
خوشا به حالت كه خانه ٤٠متريت را با عشق تميز مي كني و برايت قصري است كه تو ملكه آني.
مستخدم خانه بزرگ خود بودن سخت است.
آخر هفته را دست در دستان مردانه همسرت ميگذراني دست در دست هم پياده قدم ميزنيد.ساندويچ فلافل ،برايت خوشمزه ترين است در كنار او.
آخر هفته ام را تنها در خانه پدري مي گذرانم و مي گويم همسرم كار دارد،كلاس دارد،جلسه دارد و ....اما او مطمئنا حتي يادش نيست كه همسري دارد كه بخواهد به خاطرش دروغ بگويد.
بدون من هم با لذت غذا مي خورد حتي بدترين ها را ...
خوشا به حالت .... 
اين حسرت ها و فكر كردن به آنها تنها كار اين روزهاي من است.
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۰۲ساعت 23:17 توسط مارال| |

یه پاییز زرد و زمستون سرد و
یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و
غم جمعه عصر و غریبی حصر و
یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی
جهانی دروغ و یه دنیا غروب و
یه درد عمیق و یه تیزی تیغ و
یه قلب مریض و یه آه غلیظ و
یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی
رفیقم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی
رفیقم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی
 
 
کجایی عزيزم ، يه دنيا غريبم
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ساعت 1:7 توسط مارال| |

هم صحبتي را نيازمندم اين روزهااااا
حرفاي كوچك و ساده ام بر دل مانده ، مي ترسم از آن روزي كه رسوب حرف هاي ناگفته ام بر دل مرا به سكوتي هميشگي كشاند. 
كاش ميشد به بعضي ها فهماند كه حرف زدن بي هزينه ترين كار دنياست براي داشتن دل آدم ها
غروب غم انگيز پاييز را تنها مي توان با داشتن هم صحبتي به غروب دل انگيز پاييزي مبدل ساخت بي هيچ هزينه و خرجي .....
خرجي ندارد اگر زبان باز كني و برايم از زندگيمان بگويي اميدوارم كني به كنارت بودن و ماندن...
اطمينانم دهي كه هستي و خواهي ماند تنها براي من
خرجي ندارد اگر برايم از آينده مان بگويي حرف هاي شيرين بزني و برايم خيال بافي كني اري !!
خيال بافي ... توقع ندارم همه آنچه را كه مي گويي در واقعيت برايم آماده كني همين كه با هم خيال بافي كنيم و شريك روياهاي هم باشيم برايم كافيست همين كه بدانم ملكه روياهايت هستم كافيست شاهزاده من ...
آري من كم توقعم .. آن قدر كم توقع كه تو ياد گرفتي همين ها را هم از من دريغ كني ...

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۷/۰۳ساعت 19:42 توسط مارال| |

مثل یک جنگل سوخته پر از خاکستر خاطراتم

تنم گورستان درختانیست که دیگر هراسی از آمدن زمستان ندارند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۴ساعت 11:52 توسط مارال| |

شب برای بعضی ها وقت آرامش . . . برای بعضی ها فرصتی برای فکر کردن .

برای بعضی ها دلتنگی میاره . . . برای بعضی ها شب وقت خاطره بازی تازه ، هزار و یک خاطره و حس خوب و بد ، تلخ و شیرین روی بال های فرشته های شب میشینن و میان جلوی چشم های آدم میرقصن و همینه که گاهی بعضی ها شب رو تو خواب گریه می کنن.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۱ساعت 11:21 توسط مارال| |